گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زیر بال است پناهی که مراست

شمع بالین بود آهی که مراست

کیست با من طرف جنگ شود؟

اشک و آه است سپاهی که مراست

آه سرد و نفس سوخته است

صبح عید و شب ماهی که مراست

در سفر بار رفیقان نشوم

دل بود توشه راهی که مراست

دست قدرت به قفا می پیچد

برق را مشت گیاهی که مراست

به دو صد دانه گوهر ندهم

در جگر رشته آهی که مراست

چون نباشد خجل از رحمت حق؟

بیگناهی است گناهی که مراست

آن حبابم که درین بحر گهر

سر پوچ است کلاهی که مراست

صیقل حسن بود دیده پاک

رخ مگردان ز نگاهی که مراست

بال پرواز هزاران چشم است

از قناعت پر کاهی که مراست

شاهد شور محبت صائب

روی زردست گواهی که مراست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام