گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است

شبنم این باغ تلختر ز گلاب است

صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است

چاشنی نوشخندشان شکراب است

رگ به تنم بی شراب ناب نجنبد

موجم و بال و پرم ز عالم آب است

هجر تو چون کوه آهن است زمین گیر

وصل تو چون ماه عید پا به رکاب است

پشت به دیوار ده که روی زمین را

نقش امیدی که هست موج سراب است

ما به کلید بهشت چشم نداریم

دیده امید ما به بند نقاب است

آه که در عهد این گسسته عنانان

مردمک مردمی به چشم رکاب است

نسیه مکن نقد خود که هر گل صبحی

در نظر خود حساب، روز حساب است

صحبت گرم ترا کباب چه حاجت؟

تا بط می جلوه کرده است کباب است

مرغ دلی را که رو به حلقه دام است

خار و خس آشیانه چنگ عقاب است

گوش به هر حرف کی کنند خموشان؟

کوزه سربسته تشنه می ناب است

آخر نومیدی است اول امید

خواب چو در دیده سوخت سرمه خواب است

چشم تو صائب اگر غبار ندارد

خشت سر خم کم از کدام کتاب است؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام