گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خام است شرابی که در او غلغله ای هست

پوچ است زمینی که در او زلزله ای هست

گل می شکفد از مژه خار مغیلان

تا در قدم گرمروان آبله ای هست

با گل همه شب دست و گریبان وصال است

چون خار کسی را که زبان گله ای هست

چون معنی بیتیم یکی، از ره معنی

در صورت اگر ما و ترا فاصله ای هست

ارباب جنون را ز کشاکش خبری نیست

در گردن عقل است اگر سلسله ای هست

همره چه ضرورست، که از سنگ ملامت

در هر قدم راه جنون قافله ای هست

صائب برد از صحبت گل فیض چو بلبل

آن را که درین باغ زبان گله ای هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام