گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در پرده شب هر که می ناب گرفته است

از دست خضر در ظلمات آب گرفته است

شمع سر بالین بودش دولت بیدار

آن را که خیال تو رگ خواب گرفته است

از روشنی عاریتی دل نگشاید

آیینه ما زنگ ز مهتاب گرفته است

عاجز ز عنانداری سیلاب نگردد

دستی که عنان دل بیتاب گرفته است

قربانی ما از نگه عجز، مکرر

تیغ از کف بیرحمی قصاب گرفته است

نتوان ز دل ساده ما تند گذشتن

آیینه ما دامن سیماب گرفته است

از غیرت چشم تر من بحر گرانسنگ

پیچیدگی از حلقه گرداب گرفته است

مسجود خلایق ز عزیزی شده صائب

هر کس ز جهان گوشه چو محراب گرفته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام