گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست

از عرش گذشتن سفر مختصر اوست

عشق و محیطی است که دلها گهر اوست

نیلی رخ افلاک ز موج خطر اوست

عشق تو همایی است که دولت اثر اوست

بر هم زدن هر دو جهان بال و پر اوست

شیرینی جان چاشنی خنده ندارد

این شیوه جانسوز همین با شکر اوست

سیری ز تماشای خود آن حسن ندارد

تا آینه دیده ما در نظر اوست

چشم تو چه خونها که کند در دل مردم

زان فتنه خوابیده که در زیر سر اوست

شوخی که مرا بی دل و دین ساخته صائب

بتخانه چین پرده نشین نظر اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام