گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در عالم فانی که بقا پا به رکاب است

گر زندگی خضر بود نقش بر آب است

از مردم دنیا طمع هوش مدارید

بیداری این طایفه خمیازه آب است

چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سایل

بی منت و بی فاصله بخشند، جواب است!

در مشرب ما خاک نشینان قناعت

در آب رگ تلخی اگر هست گلاب است

در چشم گرانخواب، کتاب است کم از خشت

در دیده بیداردلان خشت کتاب است

مستی که ز خونابه دلهاست شرابش

دود دل ما در نظرش دود کباب است

زان در نظر خلق عزیزست، که گوهر

قانع شده از بحر به یک قطره آب است

آن را که ز کیفیت دیدار خبر یافت

هر شسته عذاری به نظر عالم آب است

هر چند که در خانه ز آب است خرابی

در دیده ما خانه بی آب خراب است

چون ریگ روان نرم روان مانده نگردند

وامانده کسی راهنوردان ز شتاب است

صائب به اثر زنده ز مرده است نکوتر

دستی که عطایی نکند پای به خواب است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام