گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت

پستان صبح خشک شد از نامکیدنت

دامان عمر دست و گریبان خاک شد

باقی است همچنان هوس بزم چیدنت

شد شیشه دل دو چشم تو از عینک و هنوز

مشتاق حسن سنگدلان است دیدنت

زینسان که پای عزم تو در خواب رفته است

بسیار مشکل است به منزل رسیدنت

اکنون که در دهان تو دندان بجا نماند

بی حاصل است داعیه لب گزیدنت

با این گرانیی که تو داری چو پای خم

مشکل بود ز کوی مغان پاکشیدنت

چندان هوای نفس عنان ترا گرفت

کز دست رفت قوت از خود رمیدنت

در خون کشید تیر قضا صد هزار صید

از سر نرفت مستی غافل چریدنت

صائب شکسته باش که آخر شکستگی

چون موج می شود پر و بال پریدنت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام