گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت

این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟

آن عهد یاد باد که آن زلف مشکبار

دیوانه مرا به دو زنجیر می گرفت

می جست از زبان ملامتگران پناه

مجنون که جای در دهن شیر می گرفت

می داد از دل آینه سامان برای تو

آهم که چشم آینه را دیر می گرفت

حیران عشق را خبر از خویشتن نبود

آیینه در برابر تصویر می گرفت

گر ناز بی دماغ نمی شد ز خون خلق

از دست غمزه تو که شمشیر می گرفت؟

پیری فسرده کرد مرا، ورنه پیش ازین

آتش ز شست من به نی تیر می گرفت

تا عشق داشت گوشه چشمی به من، جهان

گرد مرا به قیمت اکسیر می گرفت

دیوانه حلقه در بیت الحرام را

صائب به یاد حلقه زنجیر می گرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام