گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را

می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را

نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود

زحمت گل بیشتر از خار باشد دیده را

قدر صحرای عدم را رفتگان دانند چیست

توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

نیست در طبع گرانجانان نصیحت را اثر

شور محشر برنیانگیزد ره خوابیده را

چشم خواب آلود را در خلوت دل بار نیست

حاش لله کعبه پوشد جامه پوشیده را

لازم غفلت بود خواری، نبینی رهروان

می کنند اکثر به پا بیدار، ره خوابیده را؟

از علایق فارغند آزاد مردان همچو سرو

خار نتواند گرفتن دامن برچیده را

نیست آسان معنی پیچیده صائب یافتن

رهنما از پیچ و تاب است این ره پیچیده را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام