گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

زاندک توجهی دل ما می توان گرفت

خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده ای

از خاکدان دهر هوا می توان گرفت

در کشوری که حکم قناعت بود روان

از خاک، فیض آب بقا می توان گرفت

چون ماه نو تواضع اگر خوی خود کنی

آفاق را به قد دو تا می توان گرفت

قانع شوی به عبرت اگر همچو عاقلان

از روزگار سفله چها می توان گرفت

زاهد به جوی شیر دهد زهد خشک را

آسان ز دست کور عصا می توان گرفت

چون سایه بس که دولت دنیاست هیچ و پوچ

با مشتی استخوان ز هما می توان گرفت

صائب تلاش کن گروی از حیات گیر

ورنه عنان عمر کجا می توان گرفت؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام