گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت

افسوس کاین گره سر راه گهر گرفت

چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصل

پیش از شکوفه نخل امیدم ثمر گرفت

تا سایه کرد بر سر من آفتاب عشق

بر هر زمین که سایه ام افتاد، در گرفت

عشق از طواف کعبه مرا بی نیاز کرد

این سیل تندرو، ز رهم سنگ بر گرفت

روی ترا به لانه حمرا چه نسبت است؟

نظاره تو شم مرا در گهر گرفت

بی پختگی ز عمر حلاوت مدار چشم

بادام سبز را نتوان در شکر گرفت

صائب جریده شو که سکندر ز آب خضر

زان ناامید شد که پی راهبر گرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام