گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت

مجنون پی سیاهی چشم غزال رفت

چشم و دهان یار تلافی کند مگر

عمر عزیز را که به خواب و خیال رفت

خالش به خط سپرد دل خون گرفته را

از دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت

روشن بود که چیست سرانجام ناقصان

در عالمی که بدر ازو چون هلال رفت

خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهد

مرغی که بر فلک بتواند به بال رفت

حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد من

زآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت

صائب به موم از آتش سوزان نرفته است

از فکر آنچه بر من نازک خیال رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام