گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را

توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن

نیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را

گر چه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عید

ناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را

خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است

نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را

می نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خار

از گریبان سر برآرد دامن برچیده را

چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟

در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟

بی قراری های دل زنگ کدورت را فزود

پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را

بهره زان موی میان نازک خیالان می برند

در نیابد هر کسی این معنی پیچیده را

زلف با افتادگی بر سر کشان غالب شود

فتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را

نیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حق

شاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را

سخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شود

باده هیهات است بگشاید دل غم دیده را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام