گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت

مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت

مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت

در یک نفس تمام به خرج گلاب رفت

آورد نبض دولت بیدار را به دست

در سایه نهال تو هر کس به خواب رفت

شد رشته ام گره ز خیال دهان یار

عمر دراز در سر این پیچ و تاب رفت

از قرب گلرخان لب خندان کسی نبرد

شبنم برون ز باغ به چشم پر آب رفت

خواهد گرفت دامن آتش به خون من

خوناب حسرتی که مرا از کباب رفت

خود را چو شبنم آن که درین باغ جمع کرد

از خود برون به یک نظر آفتاب رفت

صائب به این خوشم که شدم محو در محیط

هر چند سر به باد مرا چون حباب رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام