گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت

این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت

از بس فشرد گریه بیدادگر مرا

ناخن ز کاوش دل من رنگ برنداشت

اوقات خود ز مشق پریشان سیاه کرد

چشمی که نسخه زان خط شبرنگ برنداشت

از شور عشق سلسله جنبان عالمم

مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت

شد کهربا به خون جگر لعل آبدار

از می خزان چهره ما رنگ برنداشت

یارب شود چو دست سبو خشک زیر سر

دستی که در شکستن من سنگ برنداشت

چون برگ لله گر چه به خون غوطه ها زدیم

بخت سیه ز دامن ما چنگ برنداشت

برداشتیم بار غم خلق سالها

از راه ما اگر چه کسی سنگ برنداشت

بسم الله امید بود زخم تیغ عشق

بی حاصل آن که زخم چنین جنگ برنداشت

هر چند همچو سایه فتادم به پای خلق

از خاک ره مرا کسی از ننگ برنداشت

صائب ز بزم عقده گشایان کناره کرد

ناز نسیم، غنچه دلتنگ برنداشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام