گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت

از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت

عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد

نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت

آن گرمرو ز سردی ایام آگه است

کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت

پیداست سعی آبله پایان کجا رسد

در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت

در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند

صیاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت

محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه

زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت

آسوده ام که پیر خرابات چون سبو

بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت

از ساحل نجات به بحر خطر فتاد

از حد خود کسی که قدم پیشتر گذاشت

شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو

دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت

صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار

کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام