گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت

آیینه در کف از عرق انفعال داشت

از چشم دام می کند امروز خوابگاه

مرغی که وحشت قفس از نفس بال داشت

فیروز جنگ گشت دل شیشه بار ما

در کوچه ای که سنگ حذر از سفال داشت

زیر سیاه خیمه لیلی نشسته بود

مجنون اگر چه چشم به چشم غزال داشت

جز دود دل نچید گلی از وصال شمع

فانوس ساده لوح چها در خیال داشت

امروزه خنده طرح به گلزار می دهد

آن روزگار رفت که صائب ملال داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صادق نوشته:

بیت آخر اینجور درسته:

امروز خنده طرح به گلزار می دهد
آن روز شوم رفت که صائب ملال داشت
روز شوم به جای روزگار

کانال رسمی گنجور در تلگرام