گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت

هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت

رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد

هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت

دود قیامت از دل آتش بلند کرد

خونابه ای که در دل گرم این کباب داشت

می خواست زین خرابه به جای خراج، گنج

فرمانروای عشق که ما را خراب داشت

در گلشنی که بلبل ما شد سیه گلیم

هر غنچه در نقاب، گل آفتاب داشت

مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد

یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت

زان آتشی که در دل من عشق برفروخت

هر موی من چو موی میان پیچ و تاب داشت

از ورطه ای که کشتی ما بر کنار رفت

دریا خطر ز گردش چشم حباب داشت

صائب ز ما دگر سخن خونچکان مجوی

تا خام بود، گریه خونین کباب داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام