گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست

آزادگان ز خست افلاک فارغند

سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست

روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند

خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست

اظهار فقر کار فرومایگان بود

آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست

از پاشکستگان چراغ است تیرگی

در هر سری که عقل بود بی ملال نیست

در کیش ما که لاف تمامی بود ز نقص

اظهار نقص هر که کند بی کمال نیست

اهل کمال را لب اظهار خامش است

منت پذیر ماه تمام از هلال نیست

صائب هزار پله ز خاکم فتاده تر

در وادیی که نقش قدم پایمال نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام