گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست

تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست

از انقلاب، ملک خراب آرمیده است

مستان عشق را خطر از ترکتاز نیست

چندین خم شراب سبیل است هر قدم

بی آب، راه دیر چو راه حجاز نیست

شکر نصیب مور بود، خاک رزق مار

روزی به دست کوته و دست دراز نیست

دستت اگر به عشق حقیقی نمی رسد

دلخوشی کنی به از غم عشق مجاز نیست

عشاق از ملاحظه وقت فارغند

وقت نیاز، تنگ چو وقت نماز نیست

مردانه هر که از سر کونین برنخاست

صائب میان اهل نظر پاکباز نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام