گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست

چون صبح چاک سینه من بخیه گیر نیست

این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما

در زیر بار منت نقش حصیر نیست

فکر کمین مکن که تماشایی ترا

پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست

آیینه ای کجاست که بر کور باطنان

روشن شود که طوطی ما را نظیر نیست

در چشم ما که واله ابروی مصرعیم

بین السطور هیچ کم از جوی شیر نیست

صائب در آب سیل بشود دست را ز دل

این خانه شکسته عمارت پذیر نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام