گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست

می زاید از تعلق ما، هر غمی که هست

خود را ز واصلان دیار فنا شمار

تا بر دل تو سور شود ماتمی که هست

با تشنگی باز که در زیر آسمان

دلهای آب کرده بود، شبنمی که هست

از خود رمیده ای است که خود را نیافته است

امروز در بساط جهان بیغمی که هست

هر چند در دهان تو خاک سیه زنند

چون نقش، خوش برآی بر هر خاتمی که هست

زخم تو بی نیاز ز مرهم نمی شود

تا صرف دیگران نکنی مرهمی که هست

آتش ز سنگ و لعل ز خارا گرفته اند

محکم بگیر دامن کوه غمی که هست

بر مهلت زمانه دون اعتماد نیست

چون صبح در خوشی به سر آور دمی که هست

سالک اگر به دامن خود پای بشکند

در دل کند مشاهده هر عالمی که هست

هرگز سری ز روزن دل برنکرده اند

جمعی که قانعند به این عالمی که هست

با خامشی بساز که در خاکدان دهر

چاه فرامشی است همین محرمی که هست

صائب دو شش زدند درین عالم سپنج

آنها که ساختند به نقش کسی که هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد طاها کوشان نوشته:

بیت شوم فرز نخست بفکر ناقص بنده باید چنین باشد: با تشنگی بساز٬ که در زیر اسمان
تا٬ بردل تو سور شود٬ شبنمی که هست.

محمد طاها کوشان نوشته:

با پوزشیک بار دیگر می نویسم
بیت سوم فرد نخست بفکر ناقص بنده باید چنین باشد
با تشنگی بساز٬ که در زیر آسمان
تا٬ بردل تو سور شود٬ شبنمی که هست

محمد طاها کوشان نوشته:

بیت سوم فرد نخست بفکر ناقص بنده باید چنین بود:
با تشنگی بساز٬ که در زیر آسمان
دلهای آب کرده بود، شبنمی که هست

کانال رسمی گنجور در تلگرام