گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از شور بحر در صدف ما گهر نبست

چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم

یک قطره آب خویش به جوی دگر نبست

زان دم که لعل او به شکر خنده باز شد

در نیشکر ز رعشه غیرت شکر نبست

در آتشم ز آینه کز شوق دیدنت

تا باز کرد دیده خود را دگر نبست

از برگ عیش ماند تهی جیب و دامنش

چون لاله هر که داغ ترا بر جگر نبست

روی زمین گذر که سیل حوادث است

هر کس میان گشود در اینجا، کمر نبست

هر برگ سبز او کف افسوس دیگرست

نخلی که در شکوفه پیری ثمر نبست

صائب نشد عزیز به چشم جهانیان

تا آبروی خود به گره چون گهر نبست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام