گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را

فرش کردم در ره می دامن سجاده را

چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت

دستگیری کن می آشامان عاشق باده را

این سخن را سرو می گوید به آواز بلند

جامه از پیکر بروید مردم آزاده را

روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم

ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟

نقطه قاف قناعت دانه من گشته است

بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را

زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام

بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را

صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر

دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام