گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ابر بهار گلشن رخسار، آینه است

آتش فروز شعله دیدار، آینه است

از دل توان به انجمن حسن راه برد

سنگ نشان کعبه دیدار آینه است

آنجا توان به زور نفس کار پیش برد

افسانه ای است این که دل یار آینه است

نتوان به کنه چرخ رسیدن به سعی فکر

اندیشه مور و این در و دیوار آینه است

با روی یار چهره شدن نیست کار گل

دارد کسی که جوهر این کار، آینه است

گر دل بجاست، وضع جهان آرمیده است

گر چشم روشن است، گل و خار آینه است

عاشق چو محو گشت، دو عالم دو عینک است

طوطی چو مست شد، در و دیوار آینه است

امروز دیده ای که نرفته است آب ازو

صائب درین زمانه غدار آینه است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام