گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آب حیات ما ز شراب شبانه است

عیش مدام، زندگی جاودانه است

عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟

پروانه را همین بال و پر آشیانه است

بر گوهرست دیده غواص از صدف

ما را غرض ز دیر و حرم آن یگانه است

چون کاروان ریگ روان عمر خاکیان

هر چند ایستاده نماید روانه است

سد سکندرش سپر کاغذین بود

بیچاره ای که تیر فضا را نشانه است

این کوره ای که چرخ ستمکار تافته است

بر سنگ جای رحم درین شیشه خانه است

عشاق را لب از طمع بوسه بسته است

از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است

روشنگر وجود بود گرمی طلب

چون خار و خس رسید به آتش زبانه است

صائب ز هر سخن که به آن تر زبان شوند

جز گفتگوی عشق سراسر فسانه است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام