گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کس بیاض گردن او را ندیده است

افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است

آفاق محو قد قیامت خرام اوست

این مصرع بلند به عالم دویده است

آب حیات، خشک بود در مذاق او

هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است

جز سبز تلخ من که برآورده است خط

تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است

خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه

زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است

معیار آرمیدگی مجلس است شمع

تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است

صائب ز برگریز برد فیض نوبهار

چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام