گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است

پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است

گردید توتیای قلم استخوان، هنوز

سنگ ملامت از پی ما اوفتاده است

بر روی دست باد مرادست کشتیم

کارم ز ناخدا به خدا افتاده است

بر دوش دار از تن منصور سر ببین

آتش کجا، سپند کجا اوفتاده است

یک گل زمین ز سایه دولت شکفته نیست

گویا گره به بال هما اوفتاده است

صد بار بیش حاصل چین از میانه برد

زلفش کنون به فکر صبا اوفتاده است

صائب چگونه سر ز گریبان برآوریم؟

شغل سخن به گردش ما اوفتاده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام