گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک دل هزار زخم نمایان نداشته است

یک گل زمین هزار خیابان نداشته است

کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب

ابر سفید این همه باران نداشته است

جز روی او که در عرق شرم غوطه زد

یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است

بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است

عاشق دماغ سیر گلستان نداشته است

خود را چنان که هست تماشا نکرده است

هر دلبری که عاشق حیران نداشته است

خوان سپهر و سفره خاک و بساط دهر

پیش از ظهور عشق نمکدان نداشته است

خواهی شوی عزیز، ز چاه وطن برآی

یوسف بهای آن به کنعان نداشته است

صد جان بهای بوسه طلب می کنی ز خلق

دیگر مگر کسی لب خندان نداشته است؟

صائب اگر چه قلزم عشق آرمیده نیست

در هیچ عهد این همه طوفان نداشته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام