گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است

پای جهان نورد خیالم نبسته است

گر بشنوی زمن دو سه حرفی چه می شود؟

راه سخن به مور، سلیمان نبسته است

در تنگنای خاک کند سیر لامکان

آزاده ای که دام علایق گسسته است

خون می چکد به هر لبی انگشت می زنی

از زیر تیغ چرخ، مسلم که جسته است؟

با سوزن مسیح نمی آرم برون

خاری که در ره تو به پایم شکسته است

زلف تو در گرفتن دلهاست بیقرار

هر چند از گرانی دلها شکسته است

از قیل و قال تیره شود وقت اهل حال

از عکس طوطی آینه ام زنگ بسته است

صائب ز سیل حادثه از جا نمی رود

چون کوه هر که پای به دامن شکسته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام