گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است

از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است

راهی به حق ز هر دل در خون نشسته است

این در به روی گبر و مسلمان نبسته است

غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما

کاین مرغ پر شکسته قفس ها شکسته است

گردون نظر به بی بصران بیشتر کند

زنگی هلاک آیینه زنگ بسته است

خط امان ز تیغ حوادث گرفته است

آزاده ای که بند علایق گسسته است

از مرگ و زندگانی ما عشق فارغ است

دریا، دلی به موج و حبابش نبسته است

رگهای جان باده کشان در کشاکش است

امروز باز رشته سازی گسسته است

خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر

سنگین دلی که توبه ما را شکسته است!

نتوان به ما رسید ز غمازی نشان

نقش پی رمیده دلان جسته جسته است

خون گریه می کند در و دیار روزگار

تا شیشه دل که خدایا شکسته است

صائب گشوده اند به رویش در بهشت

هر کس زبان ز نیک و بد خلق بسته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام