گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست

لعل تجلی از کمر طورم آرزوست

بر من جهان ز دیده مورست تنگتر

یک چند تنگنا دل مورم آرزوست

با طاقتی که پنجه ازو برده است موم

رفتن به سیر انجمن طورم آرزوست

ساغر حریف عقل گرانجان نمی شود

رطلی گرانتر از سر مخمورم آرزوست

مردم ز اشتیاق شکر خواب نیستی

بالین دار، چون سر منصورم آرزوست

شیرینی حیات دلم را گزیده است

عریان شدن به خانه زنبورم آرزوست

نازک شدم چنان که گمان می برند خلق

در بر کشیدن کمر مورم آرزوست

صائب درین زمان که رسیده است مشق فکر

هم نغمگی به شاعر مشهورم آرزوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام