گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست

یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست

نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد

هر کس برون دویده ز خود در سراغ توست

چشمی که چون ستاره نظربند خواب نیست

حیران پرتو گهر شبچراغ توست

دلهای پاره پاره خونین دلان خاک

در چشم عارفان گل صد برگ باغ توست

در چشم من ز سنبل فردوس بهترست

آشفته خاطری که پریشان دماغ توست

از درد اگر به صاف بود چشم دیگران

ما را نظر ز صاف به درد ایاغ توست

از روی آتشین تو بی بهره ایم ما

هر چند نور دیده ما از چراغ توست

خواهد حباب وار سرت را به باد داد

این باد نخوتی که گره در دماغ توست

چون صائب آن که چاشنی درد یافته است

قانع به زخم خار ز گلهای باغ توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام