گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟

پر خون دهان جام می از پشت دست توست

چون تاک در سراسر این باغ و بوستان

هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست

لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر

خونین جگر به خانه زین از نشست توست

ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان

هر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست

نظارگی ز سرو تو چون راست بگذرد؟

جایی که آبهای روان پای بست توست

زین پیش زلف در خم دل بود و این زمان

هر جا دلی است در خم زلف چو شست توست

از باده دست شستن من از صلح نیست

گر توبه می کنم به امد شکست توست

از می شود شعور تو هر لحظه بیشتر

فریاد من ز حوصله دیر مست توست

سرپنجه تصرف خورشید و ماه را

خواهد به چوب بستن، اگر دست دست توست

جود تو بی سؤال به سایل عطا کند

قفلی که بی کلید شود باز، دست توست

محرومی از وصال پریزاد معنوی

صائب گناه دیده صورت پرست توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام