گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خون چو داغ لاله حصار دل من است

هر که بوی خون شنوی منزل من است

تخم محبتی که سویدای عالم است

امروز در زمین دل قابل من است

طوفان نوح را به نظر درنیاورد

شور محبتی که در آب و گل من است

با کاینات یکدل و یکروی گشته ام

هر جا که یار جلوه کند در دل من است

دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟

بر هر کفی که دست زنم ساحل من است

آسودگی به راه ندانسته ام که چیست

چون برق، منتهای نفس منزل من است

تمکین طور را به فلاخن گذاشته است

این راز سر به مهر که اندر دل من است

دارد ز خون صید حرم دست در نگار

سنگین دلی که درصدد بسمل من است

گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار

صائب گدای دیده دریا دل من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام