گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از سینه صافی دل بی کینه روشن است

دل بی غبار باشد اگر سینه روشن است

گوری است تار، خانه تن بی فروغ دل

از گوهرست اگر دل گنجینه روشن است

پرداز سینه کن، چه ورق می کنی سیاه؟

جام جهان نماست اگر سینه روشن است

چون نافه خون خویش اگر مشک کرده ای

از مو به موی خرقه پشمینه روشن است

سی شب چراغ میکده روشن بود ز می

مسجد ز شمع در شب آدینه روشن است

آمیزشی که هست به هم نیش و نوش را

از شیشه نبات چو آیینه روشن است

دیگ توانگران دو سه روزی بود به جوش

دایم اجاق فقر ز کشکینه روشن است

پنهان مکن، کز آینه صاف روی تو

بر اهل دید صحبت دوشینه روشن است

اندیشه از سیاه دلان جهان مکن

صائب اگر ترا دل بی کینه روشن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام