گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در زیر تیغ یار که سرها در او گم است

داریم حیرتی که نظرها در او گم است

زین آب زیر کاه، که چرخ است و کهکشان

ایمن مشو که موج خطرها در او گم است

هستی است شکری که ازو چهر می چکد

زهری است نیستی که شکرها در او گم است

آب گهر به وصف گهر ترزبان بس است

لاف از هنر مزن که هنرها در او گم است

دارم زیاد زلف بناگوش زیب او

شام خوشی که فیض سحرها در او گم است

مژگان تاب خورده اشک آفرین ماست

امروز رشته ای که گهرها در او گم است

پیشانی گشاده سختی کشان بود

همواریی که کوه و کمرها در او گم است

داده است فیض عشق به ما پاشکستگان

از خویش رفتنی که سفرها در او گم است

محرم نه ای تو، ورنه به هر موی داده اند

پیچیده نامه ای که خبرها در او گم است

دست ز کار رفته ارباب حیرت است

برگ فتاده ای که ثمرها در او گم است

صائب که یاد می کند از اشک تلخ ما؟

در قلزمی که آب گهرها در او گم است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام