گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است

از تیر راستی و کجی از کمان خوش است

تغییر رنگ خوش بود از روی شرمگین

در چشم اهل دید بهار و خزان خوش است

جوش گل است در قفس ما تمام سال

ده روز در بهار اگر گلستان خوش است

در موسم خزان چه ثمر حسن خلق را؟

ایام گل ملایمت از باغبان خوش است

طفلان به جوی شیر ز شکر کنند صلح

زاهد ز وصل دوست به باغ جنان خوش است

سرچشمه نشاط جهان رخنه دل است

دل چون شکفته است زمین و زمان خوش است

مگذار نفس را به چراگاه آرزو

کاین بد لجام در ته بار گران خوش است

چندین هزار دام تماشاست در قفس

بلبل همین به دیدن گل ز آشیان خوش است

دانسته است همت این قم تا کجاست

یوسف به سیم قلب ازین کاروان خوش است

گر دیگران کنند تمنای دوستی

صائب به ترک دشمنی از دوستان خوش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام