گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وحدت سرای دل به جهانی برابرست

هر گوشه اش به کنج دهانی برابرست

هر شعر آبدار که دل می برد ز جا

هر مصرعش به سرو روانی برابرست

دل تازه می شود ز شراب کهن مرا

این پیر زنده دل به جوانی برابرست

آن طفل شیرمست که دیوانه اش منم

هر سنگ او به رطل گرانی برابرست

از پیچ و تاب، موی بر آتش نشسته ای است

هر دیده را که مور میانی برابرست

در دیده ای که هست ز بینش شراره ای

هر لاله ای به سوخته جانی برابرست

باشد سبک چو قلب زراندود پیش ما

هر نوبهار را که خزانی برابرست

خورشید بی صفا نشود از غبار خط

تا دیده ستاره فشانی برابرست

غیر از تو ای نگار ز سیمین بران کراست

در پیرهن تنی که به جانی برابرست؟

آسوده از ملامت خلقم که حرف سخت

تیغ مرا به سنگ فسانی برابرست

پیش کسی که صائب ازین خاکدان گذشت

تسخیر دل به ملک جهان برابرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام