گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند

دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را

چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند

خط به مویی بست دست قهرمان حسن را

خواب ما را از طراوت گر چه سنگین کرد خط

سیل بی زنهار شد خواب گران حسن را

می ربایندش هوسناکان ز دست یکدگر

نرم کرد از بس که خط پشت کمان حسن را

این دل سنگین که من زان خط ظالم دیده ام

نی به ناخن می کند شکرستان حسن را

حلقه خط می گذارد زان عذار آتشین

نعل در آتش سمند خوش عنان حسن را

گر چه نتوان آتش سوزنده را خس پوش کرد

این سیه دل تخته می سازد دکان حسن را

سخت می ترسم که خط سنگدل از گوشمال

بر سر رحم آورد نامهربان حسن را

گر چه خار از تندخویی ها نگهبان گل است

خط به غارت داد صائب گلستان حسن را

خط مشکین، تبتی شد میهمان حسن را

شد خطر راه این سیاهی کاروان حسن را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام