گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست

هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست

ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و داغ

آتش گل همیشه بهار سمندرست

تخت است دل ز وسوسه چون آرمیده شد

سر چون ز فکر پوچ تهی گشت افسرست

پای شکسته بر سر زانوی منزل است

دست ز کار رفته در آغوش دلبرست

از آرزوی جنت دربسته فارغ است

آن را که سر به جیب کشیدن میسرست

موی میان نازک پرپیچ و تاب اوست

تیغ برهنه ای که سراپای جوهرست

خودبینی از حیات ابد سنگ راه توست

از آب خضر، آینه سد سکندرست

از جاده بی نیاز بود رهنورد شوق

کلکی که کجروست مقید به مسطرست

صائب به سیم و زر نتوان شد ز اغنیا

آن را که هست چهره زرین توانگرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام