گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟

این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟

دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش

حسن ترا سیاهی لشکر چه حاجت است؟

بی خال، چهره تو دل از دست می برد

خورشید را به یاری اختر چه حاجت است؟

شبنم به آفتاب کجا آبرو دهد؟

گوش ترا به حلقه گهر چه حاجت است؟

دریاکشان می از دل خم نوش می کنند

آن را که ظرف هست به ساغر چه حاجت است؟

بال هما را به سایه نشینان گذاشتیم

با داغ عشق، زینت افسر چه حاجت است؟

احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است

عرض نیاز تشنه به کوثر چه حاجت است؟

هر جا که شعر صائب شیرین کلام هست

آب حیات و چشمه کوثر چه حاجت است؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام