گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیداری سیاه دلان عین غفلت است

خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است

از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست

تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است

شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است

گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است

آبی که داد زندگی جاودان به خضر

در قبضه تصرف تیغ شهادت است

شیطان پا برجاست شود هر چه عادتی

بیچاره آن که در گرو رسم عادت است

غیر از دل شکسته خود، گوشه گیر را

هر گوشه ای که هست، کمینگاه شهرت است

دامی که غیر خوردن دل نیست دانه اش

امروز در بساط زمین دام صحبت است

از ماه مصر، صلح به آوازه کرده است

گر مطلب کریم ز انعام، شهرت است

چون چشم سوزن است جهان وسیع، تنگ

صائب به چشم هر که مقید به ساعت است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام