گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درد دلم ز پرسش ارباب عادت است

بیماریی که هست مرا، از عیادت است

در کنه کفر و دین نرسیده است هیچ کس

هنگامه گرم ساز جهان، رسم و عادت است

آبی که خاکمال دهد آب خضر را

در چشمه سار جوهر تیغ شهادت است

کم خون به سایه علم عشق می خوریم؟

حرفی است این که بال هما را سعادت است

بر هر طرف که میل کند بحر، تابعم

موج مرا به کف چه عنان ارادت است؟

در ساغر زیاده طلب خون بود مدام

نشتر همیشه در خم خون زیادت است

مشکل که سر به چشمه کوثر در آورد

صائب چنین که تشنه تیغ شهادت است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام