گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا

کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا

چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است

از نظر بستن یکی صد گشت بینایی مرا

نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته است

خار صحرای ملامت از سبکپایی مرا

خانه داری داشت بر من دستگاه عیش تنگ

مالک روی زمین گرداند بی جایی مرا

آه حسرت می کشم چون سرو بهر بندگی

تا فکند آزادگی در قید رعنایی مرا

محنت پیری نمی بود این قدر ناخوشگوار

محو اگر می شد ز خاطر یاد برنایی مرا

مرغ بی بال و پری را می کند بی آشیان

هر که می آرد برون از کنج تنهایی مرا

برندارم چون قلم صائب سر از پای سخن

گر چه مد عمر کوته شد ز گویایی مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام