گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت

از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت

خورشید در دو هفته کند ماه را تمام

حسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت

هر چند هست بی ادبی خواهش دگر

زان لب نمی توان به جواب سلام ساخت

خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتاد

سروی که طوق فاخته را خط جام ساخت

با بلبلان مضایقه در می کجا کند؟

شاخ گلی که آب روان را مدام ساخت

آیینه رخ تو مگر آب خضر بود؟

کز موم سبز، طوطی شیرین کلام ساخت

از دست داد دامن دریا به یک حباب

هر پست فطرتی که ز ساقی به جام ساخت

بی حاصلی که گشت بدآموز آرزو

از طفل مشربی به ثمرهای خام ساخت

صائب دلش ز وضع مکرر سیاه شد

چون لاله غافلی که به عیش مدام ساخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام