گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت

بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت

ز شیشه خانه دل، چهره عرقناکش

چنان گذشت که بر لاله زار ژاله گذشت

چنان ز حسن تو شد کار تنگ بر خوبان

که دور خوبی مه در حصار هاله گذشت

درین محیط پر از خون، بهار عمر، مرا

به جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت

من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید

تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت

می دو ساله دم روح پروری دارد

که می توان ز صلاح هزارساله گذشت

نشد ز نسخه دل نقطه ای مرا معلوم

اگر چه عمر به تصحیح این رساله گذشت

ز پیچ و تاب رگ جان خبر رسید به من

اگر نسیم بر آن عنبرین کلاله گذشت

سیاهی از سر داغش نرفت، پنداری

که تیره بختی ما در ضمیر لاله گذشت

گداخت از ورق لاله، دیده ام صائب

کدام سوخته یارب براین رساله گذشت؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام