گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست

که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست

ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای

ز ضعف، رنگ مرا قوت پریدن نیست

ز دست آینه شد موی سبز و گشت سفید

هنوز دانه امید را دمیدن نیست

قدم به خار و گل راه عشق یکسان نه

که رهزنی بتر از پیش پای دیدن نیست

سخن به خاک نیفتد ز طعن بدگهران

که آبروی گهر را غم چکیدن نیست

تپیدن دل سیاره می کند فریاد

که این شکسته بنا، جای آرمیدن نیست

نفس برای رمیدن ذخیره می سازد

وگرنه شیوه آن شوخ آرمیدن نیست

به روی من چمن آرا عبث دری بسته است

مرا چو پای گرانخواب، دست چیدن نیست

ز نامه صلح به طومار آه کن صائب

که نامه الف آه را دریدن نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام