گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا

بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا

یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او

عالم آب است تیغ آبدار او مرا

خط باطل می کشد بر صفحه آیینه ها

گر دل روشن کند آیینه دار او مرا

می کند گرد یتیمی آب گوهر را زیاد

نیست گردی بر دل از خط غبار او مرا

خون من خواهد گرفت از دامن او گرد من

کرد اگر با خاک یکسان انتظار او مرا

می کنم از نامه و پیغام، اظهار حیات

سخت جانی کرد آخر شرمسار او مرا

صائب از خشم و عتاب او ندارم شکوه ای

خوشترست از صد گل بی خار، خار او مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام