گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است

به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است

دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد

که آه سرد دگر از جگر برآورده است؟

تو چون ز خویش توانی برآمد ای زاهد؟

که زهد خشک به روی تو در برآورده است

ز غیرت لب لعل تو آه سرد کشد

نه رشته است که سر از گهر برآورده است

که کرده است ز دل دست آرزو کوتاه؟

که این سفینه ز موج خطر برآورده است؟

فغان که حسن گلوسوز حرف، چون طوطی

مرا ز خامشی چون شکر برآورده است

ترا که بال و پری هست سیر کن صائب

که پای خفته مرا از سفر برآورده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام